به نام صاحب خانه...

«همه وقت موسم حج است. بگرد بر گِرد کعبه دل!»

 

برگي از کتاب« نامه­ها برنامه­ها» ازحسن زاده آملي:

 

الهي! خانه کجا و خداوندِ خانه کجا،

 

طائف آن کجا و عارف اين کجا،

 

آن سفر جسماني ست و اين روحاني،

 

آن براي دولتمند است و اين براي درويش،

 

آن اهل و عيال را وداع مي­کند و اين ماسوا،

 

آن ترک مال مي­کند و اين ترک جان،

 

سفر آن در ماهِ مخصوص است و اين همه ماه و

 

آن را يکبار است و اين را همه عمر،

 

آن سفر آفاق مي­کند و اين سير اَنفُس،

 

راهِ آن را پايان است و اين را نهايت نبود،

 

آن مي­رود که برگردد و اين مي­رود که از او نام و نشاني نباشد،

 

آن فرش پيمايد و اين عرش،

 

آن مُحرِم مي­شود و اين مَحرَم،

 

آن لباس احرام مي­پوشد و اين از خود عاري مي­شود،

 

آن لبيک مي­گويد و اين لبيک مي­شنود،

 

آن تا به مسجدالحرام رسد و اين از مسجد اقصي بگذرد،

 

آن استلام حجر مي­کند و اين انشقاق قمر،

 

آن را کوه صفا است و اين را روح صفا،

 

آن هروله مي­کند و اين پرواز،

 

آن مقام ابراهيم طلب کند و اين مقام ابراهيم،

 

آن آب زمزم نوشد و اين آب حيات،

 

آن عرفات بيند و اين عرصات،

 

آن درک مَنا آرزو کند و اين ترک تمنّا،

 

آن بهيمه قرباني کند و اين خويشتن را،

 

آن رمي جمرات کند و اين رجم شيطان مريد،

 

آن حلق رأس کند و اين ترک سر،

 

لاجرم آن حاجي شود و اين ناجي،

 

خُنُک آنکه حاجيِ ناجي ست!

 


 

نوشته شده توسط اهورایی در جمعه شانزدهم فروردین 1387 ساعت 13:46 موضوع | لينک ثابت